![]() |
![]() |
|
| اشک دل |
|
Nemituni azam bekhai Toro Dust nadashteh basham,
age To nemikhai boro,
omran kari dashteh basham,
tu Dele To ziadie jaa baraie ino un,
harkesi az rah mireseh jaa migireh tu DeleT ,
engar ke digeh in wasat faghat Man ziadiam.
Unruz ke peida kardamet,
goftam akheish che bavafas,
amma hala jawabe harfam ba Khodas.
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 13:37 توسط اشک چکیده |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 11:49 توسط اشک چکیده |
|
|
عروسک جون فدات شم تو هم قلبت شکسته؟
یا صد تا شبنم اشک روی چشمات نشسته ؟ منم مثل تو بودم یک روز تنهام گذاشتن یه دریا اشک حسرت توی چشمام گذاشتن چه تهمت ها شنیدی چه تلخی ها کشیدی عروسک جون تو می دونی چه حسرت ها کشیدی ! عروسک جون زمونه منو این گوشه انداخت به جای هجله ی بخت برام زندون غم ساخت بمیره اونکه می خواسته ما رو گریون ببینه سراب سینه هامون رو ز غم ویرون ببینه عروسک جون نگاهم کن چشمهام برقی نداره زمستون تو قلبم که هیچ گرمی نداره باید اینجا بخشکم تو گلدون شکسته نه اینکه باغبون نیست در گلخونه بسته دلم می خواد یه روزی بعد سالها پرستو ی سعادت رو ببینیم نمی خوام بیش ازین تو صورت هم نشونه ی یآس و وحشت رو ببینیم دلم می خواد یه روزی فارغ از غم تبسم روی لب هامون بشینه شاید اون روز دوباره جون بگیره نهال آرزوهامون تو سینه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 15:48 توسط اشک چکیده |
|
|
حرف هایم این روزها هیچ شباهتی به یک قصیده ، به یک غزل ، حرف هایم هیچ شباهتی به یک شعر ندارند . حرف هایم هیچ شباهتی به این روزها ندارند . به این مردم . به این خیابان های شلوغ . به تویی که خیره می شوی به چشمانم درست همان موقعی که دیگر نوری نیست در این چشم ها .درست همان موقعی که پر از فریادم . حرف هایم هیچ شباهتی به قول ها ، حرف ها ، دل هایی که مردم می بندند و یادشان می رود ندارد . و چه زود یادشان می رود . من فقط می نویسم . می نویسم از تمام آنچه هر روز را برایم رنگی می کند ، نمی گذارد که خواب هایم حتی ؛ حتی خواب هایم سیاه باشند و سفید . من فقط می نویسم . می نویسم از تمام آنچه زندگیم را معنی می دهد . از تمام آنچه دلم را خوش می کند ، مرا دلخوش می کند . در این روزها که دلخوشی هم دیگر بهانه می خواهد . در این روزهای سرد زمستان . می توانم سطر به سطر یک پرنده را بنویسم بدون هیچ غلطی و حتی بی هیچ قلم خوردی . می توانم از یک نگاه بنویسم بدون هیچ انتظاری . یا از یک لبخند بدون هیچ اظطرابی . می توانم از یک باغ داوودی ، یک پنجره پر از شمعدانی ، از یک کوچه پر از اقاقی ، می توانم ازیک خانه بنویسم که یاس ها هنوز در آن نفس می کشند . می توانم از یک نگاه بنویسم که هیچ چیز جز صداقت ندارد . می توانم سطر به سطر از خنده های کودکانه ، از گریه هایی عاشقانه ، از غربت یک لحظه ی به ناگاه ، می توانم از تو بنویسم هنگامی که بی دلیل قدم هایت حساب و کتابشان به هم می خورد . می توانم از تو بنویسم زمانی که به ناگاه غریب می شوی . می توانم از تو بنویسم زمانی که سطرهایم خالی از عاشقانه اند ، اما هنوز عاشقانه اند . می توانم از تو بنویسم وقتی که یادت می رود . و چه زود یادت رفت . تویی که امروز رفته ای. تا من باز با دلخوشی هایم خوش باشم ، با درختان نفس بکشم ، با برگها حرف بزنم . با سار ها پرواز را تجربه کنم . با قدم های یک کودک دوساله که رد پای معصومیت اند بر پیاده روهای این خیابان های بی روح ، سطر به سطر بنویسم . با نگاه یک پیرمرد نشسته بر صندلی های سرد یک بوستان حرف بزنم . با غزل ها ، با عاشقانه هایی که زمانی کسی ، که زمانی منی سروده بود آرام گیرم . و عجیب دلگیرم من این روزها ... . می توانم امید داشته باشم . به حرف هایی که صادقانه اند . به لحظه هایی که صحیح و غلط ندارند و به سطرهایی که جز حرف های یک دل نباشند . می توانم امید داشته باشم . به یک روز پر از خوبی . به یک شهر پر از آدم هایی که هنوز نفس می کشند . به یک جمله ، وقتی کسی را سبک تر می کند . به یک گریه ، وقتی بغضی را می شوید و با خود می برد . به یک گل وقتی کودکی را خشنود می کند . به یک حق ، وقتی بخشوده می شود . به یک بدی ، وقتی از یاد می رود . درست مثل همان ها که ساده از یاد بردی . همانها که زود از یاد بردی . که شاید زود از یاد ببری . که انگار از یاد بردن عادتت بود و من نمی دانستم . می توانم میان تمام این مردم ، تمام این ها که قدم هایشان حساب برف ها را نا معلوم می کند ، میان تمام اینها تنها باشم ؛ و دلخوش . در این روزها که دلخوشی هم دیگر بهانه می خواهد . در این روزهای سرد زمستان . روزگار غریبی است . روزگار غریبی است . این روزها شب ها مدام تاریک تر می شوند و مردم مدام غریب تر. کیف ها بیشتر ، کفش ها بیشتر . حرف ها ، درس ها بیشتر . رنگ ها بیشتر . آسمان دلگیر تر ... . چه کسی یادش بود ، غایبِ قصه که بود ؟ من جوابش دادم : هر چه پروانه که بود !!!! و واجب است که بدانیم این روزها پروانه ها درست به همین زودی منتظر بهارند ، درست به همین زودی . در میانه های سرد و دلگیر زمستان .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم اسفند 1387ساعت 1:37 توسط اشک چکیده |
|
![]() وقتی حس بودنت به تمسخر یک لبخند زیر سئوال می رود...
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 22:2 توسط اشک چکیده |
|
|
چه زيباست به ياد تو با چشمهاي خسته گريستن چه زيباست هميشه در تنهايي تو را حس کردن چه زيباست در خيال با تو زندگي کردن عزيزم نام تو بر قلبم خالکوبي شده تا فراموشت نکنم . نازنين من همچون نفس کشيدن تو را بخاطر مي سپارم. يک روزه ديکه هم بدون تو گذشت |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 23:43 توسط اشک چکیده |
|
|
کوه کندن گر نباشد پيشه ام…………….بويی از فرهاد دارد تيشه ام
عشق از من دورو پايم لنگ بود…………….قيمتش بسيار و دستم تنگ بود
گر نرفتم هر دو پايم خسته بود…………….تيشه گر افتاد دستم بسته بود
هيچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! …………….فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!
هيچ کس از حال ما پرسيد؟ نه! …………….هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه!
هيچ کس اشکی برای ما نريخت…………….هر که با ما بود از ما می گريخت
چند روزی هست حالم ديدنیست…………….حال من از اين و آن پرسيدنيست
گاه بر روی زمين زل می زنم…………….گاه بر حافظ تفاءل می زنم
حافظ ديوانه فالم را گرفت…………….يک غزل آمد که حالم را گرفت:
.ما زياران چشم ياری داشتيم…………….خود غلط بود آنچه می پنداشتيم
-----------------------
گویاى درد من شعر است
تنها وکیل دادگاه زخمهاى کهنه ام
و غربت
آخرین محاکمه احساس من
گریه ام تنها ترین شاهد است
که دانه دانه غزلهاى وجودم را جارى مى سازد
و باز هم
نگاه تلخ زمان
این قاضى ناجوانمرد زندگیست
كه سلانه سلانه مرا تا به دار سكوت می كشاند ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 23:47 توسط اشک چکیده |
|
|
هر کی دلتو شکوند صداشو در نيار، يه روز دلش ميشکنه و صداش در مياد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 18:22 توسط اشک چکیده |
|
|
باید تو رو پیدا کنم .. شاید هنوزم دیر نیست تو ساده دل کندی ولی . . . تقدیر بی تقصیر نیست ! با اینکه بیتاب ِ منی . . بازم منو خط می زنی ! باید تو رو پیدا کنم ، تو با خودتم دشمنی !! کی با یه جمله .. مثل ِ من می تونه آرومت کنه !؟؟؟ اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه !؟ دلگیرم از این شهر ِ سرد.. این کوچه های بی عبور وقتی به من فکر می کنی ... حس می کنم از راه ِ دور ! آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو می بَره .. عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره ! باید تو رو پیدا کنم ! هر روز تنهاتر نشی !! راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی ! پیدات کنم حتی اگه.. پروازمو پر پر کنی.. محکم بگیرم دستتو .. احساسمو باور کنی ..
شاید هنوزم دیر نیست ! تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست باید تو رو پیدا کنم هر روز تنهاتر نشی راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی . . . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 17:9 توسط اشک چکیده |
|
|
كاش مي شد اما نميشه
نميشه بياي دوباره نميشه دستات تو گلدون گلاي مريم بذاره كاش مي شد اما نميشه اين مرام روزگاره رفتنت هميشگي بود ... ديگه برگشتن نداره... ![]()
گذشت افسانه ی این عمر کوتاه نشد کس از دل تنگ من آگاه تو را همراه می دانستم ، افسوس تو هم بودی رفیق نیمه ی راه تا دیار نیستی راهی نمانده در سرای سینه جز آهی نمانده حاصلی از عمر کوتاهی نمانده !
*** به دریای طوفانی زندگانی ، شکسته چرا زورق مهربانی در این شهر سر تا به دامن خموشی ، بیا مردم از دوری مهربانی خدایا فراموشیم ده ، لب بسته خاموشیم ده چه حاصل ز هشیاری دل ؟ ، تو مستی تو مدهوشیم ده خدایا چه می شد که دستی ، ز من این محبت بگیرد دل با همه مهربونم ، در این سینه روزی بمیرد ؟ خدایا فراموشیم ده ، لب بسته خاموشیم ده چه حاصل ز هشیاری دل ؟ تو مستی تو مدهوشیم ده (اهنگ ستار) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 19:20 توسط اشک چکیده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
انتظـــار ديدن تـــو کوله بار سنگيني است که به دوش مي کشم !!!
انتظـــارشيريني است ؛ درديست که دوستش دارم !!! غمـــي است که رنجم مي دهد ، غمت را هـــم دوست دارم !!! ×××××××××××××××××× من از یاران می نویسم # از اسرار شقایق مینویسم# نه از باران نه از شبنم نه از گل# من از درد عاشـــــــق می نویسم# |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 |
|
RSS
|